هر ویرانهای پیش از آنکه سکوت پیشه کند، بنایی سرشار از هیاهو بوده است. زوال، روایتگر همین گسست است؛ فرایندی که در آن زمان بر مکان چیره میشود و از ویرانهها آیینهای میسازد برای بازتاب پایداری، فراموشی و تعلیق. در این میان، بناهای متروک تنها بقایای فیزیکی گذشته نیستند، بلکه حامل لایههایی از حافظهاند که در شکاف میان حضور و غیاب، همچنان به حیات خود ادامه میدهند.
«شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان»؛ نخستین کارخانه نساجی مدرن این شهر که روزگاری کانون پویای تولید، بستر اشتغال نسلی از شهروندان کاشان و شکلدهندهی بخش مهمی از هویت صنعتی منطقه بود؛ امروز با تخریب دیوارها، فرسودگی جدارهها و غیاب ماشینآلات از کار افتادهاش، آن شکوه روزگار رونق را به دست فراموشی سپرده است.
ایدهی هر یک از آثار این مجموعه، از رویارویی هنرمندان با بقایای این کارخانه زاده شده و دعوتی است به تماشای جانی که در پسِ پوستهی پوسیدهی مکانها و اشیا، در برابر فراموشی مقاومت میورزد. تلاش جمعی این کارنما، تأملی است بر آستانهی فروریختن و یافتن زیباییشناسی پنهان در امر زوالیافته. این مواجهه میکوشد ویرانه را نه به مثابهی پایان یک روایت، بلکه زمینهای برای خلق تکثر روایتهای تازه درک کند؛ جایی که هر اثر هنری با گذشته وارد گفتوگو شده و عاملیت خویش را در آشکار ساختن لایههای پنهان تاریخ ابراز مینماید.
کارنمای «تارهای گسسته، پودهای صامت»، مرثیهای منفعل برای یک نوستالژی ازدسترفته نیست، بلکه بیانیهای است با لحنی پرسشگر دربارهی حافظهی جمعی یک جغرافیا. از این رو درنگ در برابر فراموشی، بار دیگر این واقعیت را پیش روی ما میگذارد: چگونه یک ویرانه میتواند آیینهای باشد برای بازخوانی زمانه، مجالی برای اندیشیدن به گذشته، بازیابی حافظه و نسبت آن با وضعیت کنونی زیست ما؟
مهرنوش علیمددی